تبلیغات
پیرو راه شهیدان - مطالب بهمن 1394
 
پیرو راه شهیدان
درباره وبلاگ


آن روز ها دروازه شهادت داشتیم ولی

الآن معبری تنگ، هنوز هم برای شهید

شدن فرصت هست، دل را باید صاف

کرد.


شادی روح شهدا صلوات...

مدیر وبلاگ : رضا
نویسندگان
گردان امام حسین توی محاصره دشمن قرار گرفته بود.

دست مشدی عباد ( محمدباقر مشهدی عباد ) فرمانده گردان،
 
قطع شده است.ایستاده است و می جنگد، بچه های باقی مانده

 گردان با دیدن وضع مشدی عباد، شیر تر از شیر شده اند مشدی عباد

آخرین پیامش را با بی سیم به آقا مهدی باکری فرمانده لشکر

 می رساند:سلام ما را به امام برسانید، و بگویید که مشدی عباد

 و نیروهایش تا آخرین قطره خون حسین وار جنگیدند و حسین وار

 شهید شدند ترکش و تیر می بارد، می گویند مشدی عباد شهید شده

است و جنازه ی مشدی عباد هرگز برنگشت، در بخشی از مناجات

 وصیت نامه اش آمده است:ای کاش وقتی شهید شدم، جسم

مرا پیدا نکنند.
 
 منبع: کتاب لحظه های آشنا ، صفحه  11


نوع مطلب : شهدا، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 29 بهمن 1394
شلمچه بودیم!
شیخ مهدی میخواست آموزش پرتاب نارنجک بده گفت:"بچه ها خوب نگاه کنید
محمد!حواست اینجا باشه.احمد!این جوری نارنجک رو پرتاب میکنند.خوب نگاه کنید
تا خوب یاد بگیرید.خوب یاد بگیرید که یه وقتی خودتون یا یه زبون بسته ای رو نفله نکنید
من توی پادگان،بهترین نارنجک زن بودم.اول،دستتون رو میذارین اینجا بعد شیخ مهدی
ضامن رو کشید و گفت:حالا اگه ضامن رو رها کنم،در عرض چند ثانیه منفجر میشه
داشت حرف میزد و از خودش و نارنجک پرانی اش تعریف میکرد که فرمانده از دور داد
ای شیخ مهدی! چی کار میکنی..
شیخ مهدی یه دفعه ترسید ونارنجک و پرت کرد.نارنجک رفت و افتاد رو سر خاکریز
بچه ها صاف ایستاده بودند و هاج و واج نارنجک و نگاه می کردند که حاجی داد
زد:بخواب برادر! بخواب انگار همه رو برق بگیره،هیچکس از جاش تکون نخورد.
چند ثانیه گذشت.همه زل زده بودندبه سر خاک ریز،که نارنجک قل خورد و رفت
 اون طرف خاکریزو منفجر شدشیخ مهدی رو به بچه ها کرد وگفت :"هان یاد گرفتید؟!
دیدید چه راحت بود
فرمانده خواست داد بزنه سرش که یه دفعه ای صدایی از پشت خاکریز اومد که
میگفت:الله اکبر!الموت لصدام!..بچه ها دویدن بالای خاکریز که ببینن صدای
کیه؟دیدند یه عراقی ای زخمی شده و به خودش میپیچه
شیخ مهدی ، عراقی رو که دید داد زد:حالا بگید شیخ مهدی کار بلد نیست؟!ببینید چی کار کردم





نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مادر می گفت:آخه پاهات از بین میره.تو هم مثل بقیه

کفش بپوش،بعد برو دنبال دسته.

ابراهیم چشم های مظلومش را پایین انداخت و گفت:

میخوام برای امام حسین(ع)سینه بزنم.شما با من

کاری نداشته باشین.


نوع مطلب : شهدا، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 27 بهمن 1394


نوع مطلب : اهل بیت، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : میلاد معصومین، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 24 بهمن 1394


نوع مطلب : اهل بیت، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : ولایت فقیه، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 21 بهمن 1394


نوع مطلب : خدا، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 20 بهمن 1394


نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 19 بهمن 1394

وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ

سوره بقره، آیه 154

 به کشتگان راه خدا مرده نگویید بلکه آن ها زنده اند ولی شما درک نمی کنید.



نوع مطلب : خدا، قران، ولایت فقیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 18 بهمن 1394


نوع مطلب : شهدا، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : خدا، شهدا، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 16 بهمن 1394
[]

نوع مطلب : ویدئو، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
وب سایت پیرو راه شهیدان