تبلیغات
پیرو راه شهیدان - مطالب دی 1394
 
پیرو راه شهیدان
درباره وبلاگ


آن روز ها دروازه شهادت داشتیم ولی

الآن معبری تنگ، هنوز هم برای شهید

شدن فرصت هست، دل را باید صاف

کرد.


شادی روح شهدا صلوات...

مدیر وبلاگ : رضا
نویسندگان




عزیرانم!اگر شبانه روزشکر گذار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به بما عنایت فرموده‌، باز هم كم است‌. آگاه باشیم كه صدق نیت و خلوص در عمل‌، تنها چاره‌ساز ماست‌. ...‌بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست‌.
... همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید‌. پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید‌. اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله (علیه السلام‌) و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشه آخرت است‌. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید‌. و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت كنید كه سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح و وارث حضرت ابوالفضل (علیه السلام) برای اسلام بار بیایند‌.


نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : میلاد معصومین، اهل بیت، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

به طور قطع ما آدم های پا در گل مانده، از درک این لبخند در موقع کفن شدن این شهید عاجزیم. این رمز و راز را تنها عاشق و معشوق می دانند و بس.

ای شهید! مگر چه می بینی که این چنین شاد و مسروری؟
لبخند بزن دلاور!
لبخند بزن بر آنچه به آن دست یافته ای.
لبخند بزن که آنچه وعده الهی بود، به حقیقت پیوسته است.
لیخند بزن به فرشتگان مقربی که به استقبالت آمده اند. به همرزمان شهیدت. به امام شهدا...
لبخند بزن به ما که چشم به شفاعت تو دوخته ایم.

پیش از این درباره شهیدی از اهواز به نام «محمدرضا حقیقی» شنیده بودم در زمانی که می خواستند او را وارد قبر کنند بر لبانش لبخند دلنشینی نقش بسته بود...

و دیگر بار لبخند شهید «رضا قنبری». لبخندی از سر رضایت. شوق، آرامش، ...
به راستی بر این لبخند زیبا و دلنشین چه شرحی می توان نوشت؟
نام: شهیـد رضا قنبری
شهادت: مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) - 19 /8 /64
مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) قطعه: 26 ردیف: 35 شماره:
33


نوع مطلب : شهدا، خاطره، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهید امیر حاج امینی-بیسیم چی گردان انصار - لشگرمحمد رسول الله(ص)

دست نوشته ای از شهید امیر حاج امینی: سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان مخلص او…..از اینکه بنده بد و گناهکار خدایم سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم آرزوی مرگ می کنم ولی باز چاره ام نمی شود.

هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم،جز اینکه دلم را به دو چیز خوش کرده ام:یکی اینکه با این همه گناه،او دوباره مرا به سرزمین پاکی و اخلاص و صفا و محبت بازم گرداند.پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد،هرچند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم اگر چنین نبود پس چرا مرا به اینجا آورد؟

دوم اینکه قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدیهایم بسیار دلسوزم.لحظه ای حاضر به رنجش کسی نمی شوم،حتی رنجش بسیار کوچک و ناچیز،ولی در عوض برای خوشنودی دیگران حاضر به تحمل هرگونه رنجی می شوم.بله!به این دو چیز دل خوش کرده ام.


مقتدر مظلوم - شهیدی که بیشتر عکسش شناخته شده است تا شخصیتش...


اگر دوستم داری که مرا به اینجا آورده ای پس به آرزویم که ….برسان.

ای کسانی که این نوشته را می خوانید،اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم، بدانید که نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او،به بالاترین درجات دست یابند. البته در این امر شکی نیست ولی بار دیگر به عینه دیده اید که یک بنده گنهکار خدا به آرزویش رسیده است.

حالا که به عینه دیدید، شما را به خدا عاجزانه التماس و استدعا می کنم، بیایید و به خاکش بیفتید و زار زار گریه کنید و امیدوار به بخشایش و کرمش باشید.با او آشتی کنید.زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است. فقط کافی است یکبار از ته دل صدایش کنید.دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید و دیگر هر چه می کند،او می کند و هر کجا که می برد،او می برد...


نوع مطلب : شهدا، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
برادرم نمیدانم اهل کدام خطه از این خاک قهرمانی ولی به استانم خوش آمدی.خوشحالم که بعد از این همه گمنامی برای همیشه در آغوش شهر من آرام میگیری؛هر چند که تو آرامی و ما نا آرام و تو آرامش را به یمن حضورت به ما هدیه می دهی.
سوک-مرضیه جهاندیده-غرق در افکار خودم در حال شکافتن سینه جاده پدال گاز خودرو را هر چه بیشتر فشار می دهم.فکرم متمرکز نیست و مدام به مشکلات و دغدغه های روزمره ام فکر میکنم:قسط های عقب افتاده،کرایه خانه،پول سرویس مدرسه دخترم ،هزینه های درمان پدر و مادر سالخورده ام و حتی قسط های باقی مانده یه همین ماشین زیر پایم....

کلافه ام و خسته و در ذهن خودم هیچ راه حلی برای سامان دادن به این دخل و خرجهایم نمی یابم.هر چه دو دو تا چارتا میکنم باز کم می آورم...

نزدیک چغادکم و گرمای اسفند ماه بیشتر به مغزم فشار می آورد؛ناگهان اما دیدن یک صحنه چنان رشته افکارم را از هم می پاشد که گویی جهان اطرافم زیر رو می شود.

دو آمبولانس تک و تنها بدون هیچ همراهی در حالیکه پشتش نوشته:شهید گمنام


برای مشاهده ادامه مطلب به ادامه مطلب بروید


نوع مطلب : شهدا، خاطره، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 25 دی 1394


نوع مطلب : شهدا، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()




دلم گرفته،بازم چشام بارونیه،وای،وای،وای


خبر آوردن بازم تو شهر مهمونیه،وای،وای؛وای


شهید گمنام سلام،خوش اومدی،مسافر من،خسته نباشی پهلوان


شهید گمنام سلام،پرستوی مهاجر من،صفا دادی به شهرمون


وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید،تو مگه کجا بودی؟


وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید،تو مگه کجا بودی؟

 


وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد،مگه با آقا بودی؟


وقتی رسیدی همه اشکا مثل زهرا(س)می چکید،تو مگه کجا بودی؟


شهید گمنام،دوباره زائرت شدم،وای،وای،وای


شهید گمنام،بازم کبوترت شدم،وای،وای،وای


شهید گمنام بگو،بگو به من حرف دلت رو،تا کی می خوای سکوت کنی!


شهید گمنام بگو،پس کی می خوای فکری برای بغض توی گلوت کنی؟


راستی هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره،چرا اینجا خوابیدی؟


راستی مادر نصفه شبا با گریه از خواب می پره،چرا اینجا خوابیدی؟


راستی بابات چند ساله دق مرگ شد و عمرش سر اومد،خدا رحمتش کنه!


راستی کسی نیست مادر و حتی یه دکتر ببره،چرا اینجا خوابیدی؟


خودم می دونم،شرمنده پلاکتم،وای،وای


مدیون اشکِ فرزند بی پناهتم،وای،وای


حق داری هر چی بگی،تازه دارم کنار قبرت فکر دقایق می کنم!


حق داری هر چی بگی،به روم نیار گلایه هاتو خودم دارم دق می کنم!


باشه دیگه کل وصیت هاتو اجرا می کنم،تو فقط غصه نخور!


باشه دیگه دعا برا یوسف زهرا می کنم،تو فقط غصه نخور!


باشه دیگه کاری برا غوغای محشر می کنم،تو فقط غصه نخور!


باشه دیگه فکری برا اشکای رهبر میکنم،تو فقط غصه نخور!




نوع مطلب : شهدا، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 23 دی 1394


نوع مطلب : شهدا، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 22 دی 1394


نوع مطلب : شهدا، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

میخواستم بزرگ بشم

درس بخونم و مهندس بشم

خاکو آباد کنم

زن بگیرم

مادر و پدر مو ببرم کربلا

دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک ، تو راه مدرسه با هم حرف بزنیم...

خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم

خب نشد

باید میرفتم از مادرم ، پدرم ، خاکم ،*ناموسم ، دخترم ، دفاع کنم !!

رفتم که

دروغ نباشه

احترام کم نشه

همدیگر رو درک کنیم

ریا از بین بره

دیگه توهین نباشه

محتاج کسی نباشیم


الان اوضاع چطوره؟؟؟

تخریب چی نوجوان شهید کاظم مهدیزاده

شهادت : عملیات کربلای 1 ـ مهران




نوع مطلب : شهدا، خاطره، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : خدا، شهدا، تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

پدر کودک را بلند کرد و در آغوش گرفت

 

کودک هم میخواست پدر رابلند کند

 

وقتی روی زمین آمد دست های کوچکش را دور پاهای پدر حلقه کرد

 

تا پدر را بلند کند

 

ولی نتوانست با خود گفت  حتما چند سال بعد می توانم

 

بیست سال بعد  پسر توانست پدر را بلند کند

 

پدر سبک بود ، به سبکی یک پلاک و چند تکه استخوان

 

شادی روح شهدا صلوات



نوع مطلب : شهدا، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 17 دی 1394
امام خامنه ای :

باید هر روز قرآن بخوانید و سعی کنید با آن مانوس شوید

مهم قطع رابطه نکردن با قرآن است. چه نیم صفحه و یک

ورق و چه یک حزب  یا یک جزء، رابطه نباید قطع شود!



نوع مطلب : قران، ولایت فقیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 16 دی 1394


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
وب سایت پیرو راه شهیدان